خرید بک لینک
حالمان بد نیست، غم کم می خوریمکم که نه ، هرروز کم کم مي‌خوريم آب مي‌خواهم سرابم مي‌دهند عشق مي‌ورزم عذابم مي‌دهندخود نمي‌دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي آفتاب ؟ خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگنا هي بودم و دارم زدنداز غم نامردمی پشتم شکستدشنه ای نامرد بر قلبم نشستسنگ را بستند و سگ آزاد شديک شبه بيداد آمد ، داد شد عشق ، آخر تيشه زد بر ريشه ‌ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ‌امعشق اگر این ست ، مرتد می شومخوب اگر این است ، من بد می شومبس کن ای دل نا بسامانی بس استکافرم دیگر مسلمانی بس استدر ميان خ

برچسب: نویسنده: حمید توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:20

یاد تو می کنم ...در حلقه‏ های آهن زنجیر یک اسیر، در جوشش و درخشش خون در کنار تیغ،در غرش مهیب پلنگی ز کوهساردر پرتو نگاه غم ‏انگیز یک غزالدر شعله و شراره یک شمع دیرپایدر رقص عشق و سوخته پروانه شهیددر سوز و حال بلبل شیدای خوش نوادر عشوه‏ های غنچه زیبای نوبهاردر کوه و دشت و جنگل و صحرا و جویباردر هرچه را که آینه ‏دیدگان منتصویر می‏کنند،یاد تو می‏کنم ، یاد توای خدا ، یاد توای الهیاد تویی که «کاه» روانم به صد امیدمجذوب«کهربای» وجود تو می شود.* * * *در آن سپیده دم که گُل نور می‏دمداز آن ستیغ قله مغرو

برچسب: نویسنده: حمید توکلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:20

صفحه بندی